شطحيات عموقاسم




2
فردا روز عجيبی خواهد بود و من مطمئنم که دلم خون ميشه و ميسوزه... ولی چه بايد کرد. خوب ديگه اينهم از مرام روزگاره. البته بايد نشست و ديد. راستی دفاع از پروژه اينترنشيپ، ديروز به خوبی و خوشی تموم شد. بی حضور من و رولی. آخ که چه دفاعی بوده اين دفاع اينترنشيپ!!!!!!! فرزاد می گفت که سروشی (مدير پروژه) کف کرده بود و کلی تعريف کرده و ... ولی رحمانيان يک کمی خواسته که حالگيری کنه که دکتر با اون قصه های توپش از سلطان محمود و ... حالش رو گرفته و... بماند.
امروز «چشمای سياه» رو ديدم که اومدن روبروی آقا باحاله وايستادن و نمی خواستن برن، ولی چون آقاباحاله کمی ترسيد، «چشمای سياه» هم رفتن و ...فکر می کنم که فردا اتفاقای جديدی می افته و... ببينيم و تعريف کنيم
بُری باحاله، 12يکشنبه /8/1381، ساعت 2:55 بعدازظهر

H   O   M   E

پنجره عمو